خب، به میمنت و مبارکی سوزن جناب فرهادی که مدت های مدیدی در س ک س و تجاوز و دستمالی گیر کرده بود بالاخره از جای خود حرکتی کرد و اصغرخان در رابطه با گورخواب ها و معضل فقر و تبعات اجتماعی ناشی از آن، نامه ای سرگشاده به شخص رییس جمهور نوشت! فرهادی در این نامه از اوضاع بد اقتصادی و فرهنگ اجتماعی کشور انتقاد کرده و اهمال مسئولین در رسیدگی به آن را شرم آور خوانده است! از یک طرف جا دارد دست جناب فرهادی را برای این وظیفه شناسی و تذکر به جایشان به مسئولین به گرمی بفشاریم اما از طرف دیگر هرچه می خواهم این حرکت فرهادی را اقدامی مدنی و بدون غرض ورزی و حب و بغض بدانم نمی توانم! یعنی سوابق جناب فرهادی نمی گذارند! فرهادی در طی چند سال گذشته با پیام هایی که در فیلم هایش به مخاطبانش ارسال کرده نشان داده که اوضاع جامعه ایران و شیوه حکومتش را اصلاح ناشدنی می داند و هیچ امیدی به بهتر شدن وضع موجود ندارد. این در حالی است که مشارکت مردم ایران در انتخابات ها و حرکت های انقلابی نظیر تظاهرات ها چیزی جز این را نشان می دهد. جایزه هایی که فرهادی در سال های گذشته کسب کرده نیز، او را در موضعی وهمی قرار داده که گمان می کند حق دارد به جای آحاد ملت ایران سخن بگوید و ابراز عقیده کند! او در این نامه عمدا یا سهوا، مسئله کارتن خوابی معتادان و فقر آنها را، فقر عمومی جامعه معنا کرده و فقر به دلیل اعتیاد را که در بسیاری از کشور ها یک مسئله اجتماعی معمولی تلقی می شود، به یک فاجعه بزرگ اقتصادی- اجتماعی تعبیر کرده است. فرهادی عقیده دارد آرمان های انقلاب تحقق نیافته است و البته از آرمان تعریف خاص خودش را دارد. شاید برای فرهادی نجات چند معتاد از کارتن خوابی و ساماندهی آنها یک آرمان باشد. اما واقعیت این است که نه تنها آرمان انقلاب ۵۷ بلکه آرمان هیچ انقلابی ساماندهی به وضعیت کارتن خواب ها نیست! البته رفاه اقتصادی جامعه نیز همیشه یکی از اهداف(و باز هم نه آرمان های) هر انقلابی بوده است و هیچ عقل منصفی انقلاب ایران را در راه نیل به این هدف، کاملا موفق نمی داند اما اغراق در معضلات جامعه و درشت نمایی آنها هم به دور از انصاف است که فرهادی غالبا آن را چه در نامه اخیر و چه در فیلم هایش رعایت نمی کند. فرهادی در قسمت دیگری از این نامه به سنت همیشگی به فرهنگ جامعه تاخته است و برای فقر فرهنگی مردم مثال هایی زده است انگار نه انگار که خود ایشان یکی از متولیان فرهنگ است. اگر جناب فرهادی به جای ساخت فیلم هایی مثل فروشنده که معلوم نیست برای چه جامعه هدفی ساخته شده است در فیلم هایش به مفاهیمی که واقعا مبتلا به جامعه ایرانی هستند بدون اغراق و درشت نمایی بپردازد قطعا در دراز مدت بر ایجاد فرهنگ های صحیح تاثیر خواهد گذاشت ولی نگاهی به سیر فیلم های فرهادی از "درباره الی" تا "فروشنده" نشان می دهد که برای فرهادی دغدغه بردن جایزه در مجامع بین المللی بسیار مهم تر از انعکاس واقعیات  جامعه شده است. تا آنجا که در فیلم اخیرش چینش تصنعی اتفاقات برای رساندن مخاطب به نتایج مشخص به وضوح قابل مشاهده است. البته من از فرهادی با گرایشات و تفکرات ویژه اش انتظار درک این همراهی مردم با انقلاب، با وجود تمام مشکلات را ندارم چرا که تعریف این مردم از آرمان های انقلاب کاملا متفاوت از تعریف جناب فرهادی است و آنچه که برای مردم آنقدر ارزش داشت که برایش جان و جوانی شان را دادند برای فرهادی آنقدر مهم نیست که برایش قدمی بردارد. فرهادی در انتهای نامه خود با تعابیر اگزجره و احساسی سعی در القای یاس و پشیمانی از انقلاب را دارد و در نقد انقلاب و عدم تحقق وعده هایش می نویسد:" این بود شهر نوید داده شده! این بود آرمان های وعده داده شده!" فرهادی این تعابیر را در رابطه انقلابی می گوید که تنها چهار دهه است که زمام امور را به دست گرفته و اگر نبود سنگ پرانی های همین کشور هایی که فرت و فورت جناب فرهادی را مهمان جوایز خود می کنند، قطعا اوضاع اقتصادی بهتری داشت. انقلابی که هر دو دوره دولتی با تفکرات و سیاست های خارجی کاملا متفاوت و متضاد بر آن حاکم شده و هیچگاه از یک حرکت منسجم و همسو برخوردار نبوده است. انقلابی که بالغ بر نیمی از عمر خود را وقف جنگ و تبعات آن کرده است. با این تفاصیل آیا لحن و بیان فرهادی را می توان صددرصد منصفانه دانست؟!

منبع : مصطبهگلایه اصغر از حسن!
برچسب ها : فرهادی ,آرمان ,کرده ,جامعه ,جناب ,فیلم ,جناب فرهادی ,برای فرهادی ,فیلم هایش ,کاملا متفاوت ,کارتن خوابی