یکی بود یکی نبود، یک آقا آرشی بود که خیلی پسر خوبی بود! این آقا آرش قصه ما خیلی به زنش علاقه داشت. یک روز آرش رفته بود یک سری به اوین بزند و جیک ثانیه برگردد. منتها چون پرونده اش خیلی سنگین بود کارش یک خُرده طول کشید! گلرخ خانم هم که در نبود آرش حوصله اش سر می رفت، دست به کار شد و یک صفحه توییتر ساخت و در آن به تبلیغ علیه نظام و حمایت از عناصر تروریستی مشغول شد. گه گاهی هم که خیلی دلش می گرفت توی پست هایش با امام هادی درد و دل می کرد! یک روز که گلرخ خانم خودش را با وسایل بافتنی سرگرم کرده بود مامورین ریختند و گلرخ خانم را گرفتند! گلرخ خانم هم که خیلی از این حرکت مامورین جا خورده بود، عصبانی شد و گفت: "برای چی منو می گیرید؟ حتما به خاطر آن دفترچه ای که تویش داستان سوزاندن قرآن را نوشته ام؟ ها؟!" بعد مامورین به گلرخ خانم گفتند کشک چی! دوغ چی! اصلا تو مگر داستان هم می نویسی؟! خلاصه این که گلرخ خانم را می برند و داخل هلفدونی می کنند! از آنطرف آقا آرش که تازه مواد را کنار گذاشته بود و به خاطر ترکِ مواد افیونی در خودش قدرت زیادی حس می کرد تصمیم گرفت تا وقتی که گلرخ خانم را آزاد نکنند غذا نخورد. البته این تصمیم او همینجوری الکی الکی و بدون فکر قبلی نبود! آرش برای این کار، چندین سال اطلاعات مختلفی از ایران را به پژاک و منافقین می داد و از آنها برنامه غذایی و تمرین های ویژه می گرفت تا با انجام آن تمرین ها، بتواند این رکورد را به ثبت برساند و عشق خودش را به گلرخ خانم اثبات کند! یک بار هم برای تمرینات ویژه هوازی خودش را در یکی از روستاهای کردستان مخفی کرده بود که البته دوستانش فکر کردند که توسط مامور ها گرفته شده! خلاصه، تمرین ها و ممارست های آقا آرش نتیجه داد و او توانست ۶ روز رکورد جهانی را بهبود ببخشد! همه این ها از آقا آرش یک اسطوره واقعی ساخت تا آنجا که رسانه های دلسوزِ ضد انقلاب هم به حمایت از او برخاستند! بعضی ها هم که از این رکورد شکنی به وجد آمده بودند در حمایت از آرش شروع به هشتگ پراکنی کردند! آرش هم که این حمایت ها را دید تصمیم گرفت تا سه و حتی چهار رقمی شدن رکوردش اعتصاب را ادامه بدهد. منتها رسانه ها که دیدند فریادِ "زرشک" به قوانین پزشکی دارد از همه کائنات بر می خیزد، برای اینکه قضیه از این بیشتر گندش در نیاید گفتند که آرش امروز اعتصاب غذایش را پایان داده است! این شد که آقا آرش بدون آنکه گلرخ خانم را  حتی یک تخت آن ور تر ببرند به اعتصاب غذایش پایان داد و تصمیم گرفت همین جور دورادور به گلرخ خانم عشق بورزد و دیگر از این کار های خطرناک نکند! قصه ما به سر رسید! گلرخ خانم به خونه ش نرسید! 

منبع : مصطبهداستان آرش و گلرخ!
برچسب ها : گلرخ ,خانم ,خیلی ,تصمیم ,حمایت ,خودش ,گلرخ خانم ,تصمیم گرفت ,اعتصاب غذایش