آقای هاشمی هم به رحمت خدا رفت! حقیقتا از فوت ایشان دلم گرفت. مطمئنم دل خیلی های دیگر هم گرفت، و شاید شکست! آخر کیست که انقلاب را دوست داشته باشد ولی نسبت به همراهان و یاوران انقلاب حب و علقه نداشته باشد؟ خاصه شخصی همچون آقای هاشمی که یقینا از گردانندگان اصلی و به ثمر نشانندگان انقلاب بوده است. اما فقدان ایشان به عنوان شخصی که مسبوق به سوابق درخشان و ارزنده و مجاهدت های فراوان است، تنها عامل دل تنگی من نبود. دل من وقتی واقعا گرفت که دیدم آن همه سوابق ممتاز، صرفا به خاطر لجام گسیختگی ها و زیاده طلبی های فرزندانی ناخلف، تحت الشعاع قرار گرفت و حب و علقه پدری، مجاهد نستوه و یاور بی همتای انقلاب را فیتیله پیچ کرد و ایشان به جاده صاف کنِ رانت خواری ها و قانون شکنی های فرزندانی تبدیل شد که شیره انقلاب را زالوصفتانه می مکیدند و تیشه به ریشه اعتبار و ارزش بی همتای پدر خود می زدند! هنوز، نقش دیوار هایی که به قاب عکس امام و رهبری و هاشمی آراسته بود، جلوی چشم هاست. چه شد که آقای هاشمی در طی چند سال به نماد اشرافی گری و کیسه دوزی از سفره انقلاب تبدیل شد؟ 

واقعیت این است که آقای هاشمی را از جهات مختلفی می توان نقد و بررسی کرد. وقایع این چند سال اخیر و تغییر رویه ایشان پس از انتخابات ۸۸ تنها یک قسمت از نقد های وارد بر ایشان را تشکیل می دهد. کم نیستند افرادی که هاشمی دهه های شصت و هفتاد را می پرستند و هاشمی ۸۸  به بعد را محور تمام شرارت ها می دانند! اما حقیقتا نه هاشمی دهه شصت و هفتاد لایق آن همه قداست بود و نه هاشمی ۸۸ به بعد لایق این همه بی مهری! 

من آقای هاشمی را به خاطر موضع ایشان در قبال وقایع سال ۸۸ مواخذه نمی کنم. خیلی ها از جمله آقای لاریجانی هم کج دار و مریز با آن وقایع برخورد کردند و اکنون به راحتی بر اریکه قدرت تکیه می زنند و هر روز یک رنگی می گیرند. اصلا سیاست، جولانگاه همین بده بستان ها و حمایت کردن های منفعت طلبانه و حمایت نکردن های عافیت طلبانه است. آقای هاشمی هم البته از قواعد این بازی مستثنی نیستند و به اقتضای شرایط آن دوره برای خود خط مشی هایی اتخاذ کردند!

من آقای هاشمی را به خاطر سخن جنجالی ایشان در باره صنعت موشکی نیز مواخذه نمی کنم. بالاخره عقیده شان بوده است. چه بسا منظور آقای هاشمی این نبوده و به اشتباه از سخنان ایشان کج فهمی شده! آن زمان هم که رهبری سخنان هاشمی را غیرمستقیم به بوته نقد کشید، آقای هاشمی مثل خیلی های دیگر بر اشتباهش پافشاری نکرد و از آن سخنان عذرخواهی کرد.

من آقای هاشمی را به خاطر خیلی چیز های دیگر هم نقد و مواخذه نمی کنم! اما هاشمی را از ناحیه فرزندانش حقیقتا یک هاشمی قابل نقد می دانم! فرزندانی که به واسطه نقش پدرشان در به ثمر نشستن انقلاب، همیشه در برابر انقلاب موضع طلبکارانه دارند و رانت ها و فساد های خود را به حساب حق پدر از سفره انقلاب می گذارند. گو اینکه همه این رفتار ها ریشه در تربیت ناصحیح آقای هاشمی از فرزندان خود دارد! پسر قلچماق و هفت تیر کشی همچون مهدی هاشمی و دختر بی پروایی چون فائزه هاشمی نتیجه چه چیزی جز تربیت ناصحیح آقای هاشمی از فرزندان خود است؟ چرا آقای هاشمی مثل بسیاری از بزرگان، به تفکیک میان زندگی سیاسی و زندگی شخصی نپرداخت؟ چرا آقای هاشمی به فرزندانش تواضع و تمکین در برابر قانون را نیاموخت؟ چرا باید از پنج فرزند آقای هاشمی، سه تایشان حداقل یک بار زیر تیغ قانون قرار گرفته باشند؟ چرا باید تمام فرزندان هاشمی بدون استثناء در پست های مهم به کار گرفته شوند؟...

قاب عکس های هاشمی هنوز هم می توانست بر دیوار خانه کوخ نشینان بنشیند! هنوز هم می شد در مرگ هاشمی هروله و گریه های پابرهنه ها را دید! هنوز هم می توانستی در روستایی دور افتاده پیر مردی را ببینی که برای عزت و طول عمر هاشمی دعا می کند! اگر و تنها اگر آقای هاشمی قدری گوش فرزندانش را می پیچاند و به آنها این همه میدان نمیداد! 

با همه این تفاصیل، به احترام آن همه سال های مجاهدت و همراهی، اشک از چشم ها پاک می کنم و می گویم: "بدرود آقای هاشمی! سفر خوشی داشته داشته باشید!"


منبع : مصطبهخدا حافظ آقای رفسنجانی!
برچسب ها : هاشمی ,آقای ,ایشان ,انقلاب ,خاطر ,خیلی ,آقای هاشمی ,ناصحیح آقای ,سفره انقلاب ,تربیت ناصحیح